#نغمه_عشق_پارت_127

_از بابت همه چیز ممنون.

_اگه دوست دارین خوشحالم کنین همیگه رو دوست داشته باشین.هیچ وقت حرت رو فراموش نکنین.نذارین مسایل مالی و غیره تو زندگیتون خدشه وارد کنه.

بازم هردوشون هیچی نگفتن.بعداز شام هردو خوشحال و شاد راهی خونه مامان کوکب شدن تا وسایلشون رو جمع کنن و فردا اسباب کشی کنن. آخر شب بدجوری سرم درد می کرد،راه ه می رفتم انگار همه چیز رو چندتا می دیدم،بهتر دیدم یه مسکن بخورم و بخوابم.ولی صبح که بلند شدم بازم حالم بد بود با این حال رفتم بیمارستان و غروب خسته و کوفته با همون سر درد لعنتی برگشتم خونه.یه دوش گرفتم که تلفنزنگ زد،گوشی رو برداشتم حامد بود.بعدازسلام و احوالپرسی گفتم:

_چه کار می کنی؟

حامد:بیکار بودم.از سر کار که برگشتم خونه انقدر خسته بودم که 5 ساعت خوابیدم.

_حالت خوبه؟

حامد:آره.هنوز زنده ام.

_دیگه این حرف و نزن.

آروم گفت:باشه.

_راستی حامد یه کار خیلی خوب کردم.

هیچی نگفت که من همه ماجرا رو براش تعریف کردم.آخر سر گفت:

_تو خیلی خیلی مهربونی.

_نه اونقدرا.ولی الان خیلی خوشحال فکر کنم الان اساب کشی کردن.

حامد:کارت عالی بود.

_ممنون.

حامد:پاشو بیا اینجا.

_نه تو خیلی خسته ای باید استراحت کنی.

حامد:انقدر خوابیدم که خستگی از تنم در رفته.

_باشه پس از بیرون شام می گیرم تو چیزی نگیری.

حامد:پاشو بیا اینجا.بعدا شام زنگ می زنیم بیارن.

_نه دیگه می آرم.خب دیگه کاری نداری؟

حامد:نه می بینمت.

_باشه خداافظ.

سریع لباس پوشیدم و از بیرون شام گرفتم و خواستم برم خونه حامد که موبایلم زنگ زد،شادی بود گفت:

-سلام.

بعدازکلی احوالپرسی گف:

_کجایی؟

_دارم می رم خونه حامد.

شادی:ا پس ببین من الان زنگ می زنم بچه ها رو ردیف می کنم می آییم خون8ه حامد یهخبر دسته اول دارم.

_چه خبری؟

شادی:باشه اونجا می گم فعلا خداحافظ.

_خداحافظ.

دوباره برگشتم تو پیتزا فروشی و هشت تا پیتزا ی دیگه هم خریدم و بعد رفتم خونه حامد تا دید این همه پیتزا خردیم گفت:

-چه خبره؟

_سر خر داریم.

خندید و گفت:

_سر خر دیگه چیه؟

_بچه ها،داشتم می اومدم اینجا،شادی زنگ زد می خواست یه خبر خوب بده تا فهمید می خوام بیام اینجا گفت اونهام می آن.

تو حیاط داشتیم حرف می زدیم که زنگ زدن.حامد رفت در رو باز کرد و بچه ها ریختن تو.


romangram.com | @romangram_com