#نغمه_عشق_پارت_125

_خوبه برو.

سینا:فکر کنم باهام کار داششتی که بهم زنگ زدی.

_شرمنده ولی آره.

سینا:بگو.

_می تونی یه خونه کوچیک و نقلی گیر بیاری؟

سینا:می خوای خونه بخری؟

_نه برای خودم نیست.

سینا:حالا رهن یا اجاره یا خرید؟

_خرید.

سینا:جاش مهمه.

_نه زیاد.

سینا:والا چند جا سراغ دارم باید بیایی ببینی.

_واسه یه زن و شوهر می خوام لطف کن آدرس و بده خودشون بیان انتخاب کنن.

خندید وگفت:

_یادداشت کن.

آدرسشو یادداشت کردم که گفت:

_بگو اگه تونست فردا بعدازظهر ساعت 6 بیاد اینجا.خودمم هستم.تو هم میای؟

_آره ممنون.

سینا:خواهش می کنم.

بعد از هم دیگه خداحافظی کردیم که دیدم محسن و کوکب دارم نگام می کنن.تو نگاه هردوشون سپاسگذاری موج می زد.خندیدم وگفتم:

_قابلی نداره بابا اینجوری نگام نکنین.

محسن:به خدا شرمنده ام خانم.ولی گیج شدم چطور ممکنه یه غریبه واسه آدم این کارا رو بکنه.

_ممکنه،تو این دنیا همه چیز ممکنه.

کوکب:تا آخر عمر نوکریتون رو می کنم.

_آدم تنهایی مثل من نوکر می خواد چه کار؟

کوکب:هرچی شما بگین.

_من یه دوست می خوام اونم یه دوست خیلی خوب و مهربون.

خندید و گفت:

_اگه لایق باشم.

_منم همچین آدم بالیاقتی نیستم که اینجوری باهام حرف می زنی.

هیچی نگفتن که گفتم:

_می خوایین جبران کنین؟

هردوشون مشتاق شدن و گفتن:

_از خدامونه.

_فردا که قراره ساعت 6 بریم خونه رو ببینیم یه خواهشی ازتون دارم.

کوکب:بفرما.

_به همه چیه خونه فکر کنین الا پولش.

هردوشون سرشون رو پایین انداختن که گفتم:

_ببینین من آدم خیلی تنهاییم.هیچ کسی و ندارم.چند وقت پیش پدر و مادرم تو یه تصادف عمرشون رو دادن به شما.


romangram.com | @romangram_com