#نغمه_عشق_پارت_123
_پس دیگه گریه کافیه.
محسن:شما می خوایین به ما کمک کنین؟
_آره.
محسن:ولی...
پریدم توی حرفش و گفتم:
_پاشید دنبالم بیایید.
با هم دیگه بلند شدیم که کوکب خانم گفت:
_چرا می خوایید به ما کمک کنین؟
_نمی دونم.
کوکب:همینجوری؟
_عیبی داره؟
خندید و گفت:
_نه.
با هم رفتیم خونه ما.تا کوکب خونه ما رو دید گفت:
_وضعتون هم که خوبه.عجب خونه و زندگی دارین!!
_همچین بزرگم نیست ولی اونقدر جا داره که چند نفر دیبگه هم بتونن توش زندگی کنن،راستش یه اتاق هست که هیچ وقت ازش استفاده نکردم،می تونین وسایلتون رواونجا بذارین تا بعدا یه جایی رو براتون جور کنم.
کوکب:شما خیلی خوبین.
_نه اونقدرها که فکر می کنی.
محسن:یعنی باور کنم؟
خندیدم و گفتم:
_ببخشین آقا محسن شما سواد دارین؟
خنده خیلی تلخی زد و گفت:
_لیسانس حسابداری ام.
داشتم وا می رفتم،واقعا مونده بودم ،گفتم:
_شما لیسانس دارین؟
محسن:آره.
_پس چرا؟
محسن:چی چرا؟چرا به این وضع افتادم؟خودمم نمی دونم.روزگاره دیگه تا لیسانس یه مرد خیری بهم کمک کرد و خرج تحصیلم رو داد وقتی مرد بچه هاش انحصار وراثت کردن و خلاصه ما هم این وسط فراموش شدیم.
_مهم نیست.شما فعلا اینجا بمونین تا من یه جایی رو واستون جور کنم.در ضمن زنگ بزنین بچه هاتون هم بیان.
تو همین موقع تلفن زنگ زد،گوشی رو برداشتم.بهزاد بود.گفتم:
_الو؟
بهزاد:سلام بر نغمه جادویی،حالت چطوره؟
_خوبم بهزاد.تو چطوری.؟
بهزاد:هی نفسی میاد و میره.
_چیزی شده؟
خندید و گفت:
-نه بابا،ما مردا تموم بدبختی هامون از وجود شما زناست کهآسایشو از ما سلب کردین.
بعد یه آخ بلند کشید و گفت:
_ببخشید منظورم اینه که ما از وجود شما زنا به درجات عالی می رسیم.
romangram.com | @romangram_com