#نغمه_عشق_پارت_118

بلند شدم و آبی به صورتم زدم.بچه ها صبحونه رو آماده کرده بودن.اصلا نمی تونستم چیزی بخورم.به زور یه قورت چایی خوردم و بعد وسایلمو جمع کردم و ازاون خونه اومدم بیرون و درشو قفل کردم و دیگه با خودم تصمیم گرفتم هیچ وقت اونجا نیام.آخه غذابم می داد.دیوونه ام می کرد.خاطرات اینجا آزارم می داد.خونه بوی مامان و بابا رو می داد.من و حامد با ماشین من راه افتادیم و بقیه دنبالمون.حامد رانندگی می کرد.منم سرمو تکیه داده بودم به صندلی و داشتم بیرون رو نگاه می کردم و آروم اشک می ریختم.

حامد/نغمه تو رو خدا انقدر گریه نکن.

_نمی تونم حامد.نمی تونم.دلمک براشون تنگ شده.

حامد:می دونم ولی بسه دیگه تو این چند روز خیلی گریه کردی.از پا می افتی ها.

هیچی نگفتم.حامدم دیگه چیزی نگفت.یه دفعه یاد بیماری حامد افتادم وگفتم:

_تو حالت خوبه.

حامد:خوبم اگه تو خوب باشی.

_شرمنده این چند روزه انقدر درگیر بودم که فراموشت کرده بودم.

حامد:ولی من حالم خوبه.

آخر شب بود که رسیدیم خوهه.حامد من و رسوند و بعد خودش رفت خونه اش.سرم خیلی درد می کرد.خسته بودم.تا یه هفته دانشگاه نرفتم.حال و حوصله نداشتم،بچه ها مدام بهم سر می زدن.حامد هر وقت از سر کار برمی گشت می اومد سراغ7م ولی هیچکدوم از اینها تسکینم نمی داد.حوصله هیچی حتی خودم رو هم نداشتم.الن تنهام.مثل همیشه.غروب خورشید یه حال عجیبی رو بهم می دهلب پنجره نشستم و دارم غروب خورشید رو تماشا می کنم که زنگ زدن.با بی حوصلگی بلند شدم یه آقایی بود گفت:

-پست چی ،نامه دارین.

اصلا حوصله راه رفتن هم نداشتم.مانتو مو پوشیدم و رفتم دم در و نامه رو گرفتم و برگشتم تو.نامه از طرف الناز بود.خدایا چقدر به وجودش احتیاج دارم.تنها کسی که برام مونده بود و شاید با وجودش می تونست آرومم کنه.نامه رو باز کردم بوی الناز رو می داد.اینجوری نوشته بود:

"نغمه خوب زندگیم سلام. خیلی دلم برات تنگ شده.نغمه خوبم اینجا خیلی احساس غربت می کنم چون تو رو ندارم.امیدوارم تو حالت خوب باشه.سعید یه مدتیه که رفته سر کار .کارش خوبه.درآمدشم عالیه ولی این چیزا من و قانع نمی کنه.من تو می خوام.وطنم رو می خوام.خاکم رو می خوام.مردمم رو می خوام که واسه حرف زدنش دلم خیلی تنگ شده.اینجا واسه حرف زدن با مردم همش باید دنبال یه کلمه باشم و ر آخر هم نتونم درست بفهمم چی می گن؟اینجا هیچی نیست.شایدم من اینجوری می بینم.جات کنارم خیلی خالیه.شبها با یاد لحظه هایی که با تو بودم می خوابم.تورو کنار خودم می بینم.همیشه و همه جا.امیدوارم روزی امید هم برگرده و تو دیگه هیچ غم و غصه ای تو زندگیت نداشته باشی.دیگه مزاحمت نمی شم.برام نام بده.تلفن بزن.راستی شماره تلفن رو این پایین نوشتم.خب نغمه قشنگم تو رو به خدا می سپارم.درست رو بخون."

به امید دیدار-دوست و یارهمیشگی تو-الناز

نامه روچندبار خوندمبوی الناز رو می داد.گرفتمش توی بغلم و زار زار گریه کردم.الناز رو صدا کردم.مامان رو ،بابا رو،امید رو ولی هیچکس جوابم رو نداد.فقط من بودم و یه مشت خاطرات تلخ و شیرین.من موندم و یه آه.من موندم و آه و حسرت.من موندم و یه کوه غصه.من موندم و یه سرنوشت تلخ. من موندم و هیچی.

دوباره اف اف زنگ زد.صدام از بس فریاد زده بودم گرفته بود.حامد بود در و بارش باز کردم .روی مبل نشسته بودم که حامد اومد بالا و تا من و تو اون حال دید گفت:

_نغمه باز داری گریه می کنی؟بسه دیگه.

نامه رو دادم بهش که خوند و هیچی نگفت.سکوت سنگینی بینمون حکمفرما شده بود که با هیچ حرفی شکسته نمی شد.

یکم بعد گفت:

_نمی دونم چی باید گفت ولی به نظر من این قضیه رو به الناز نگی بهتره.اون اونجا توی غربت کاری نمی تونه بکنه به جز اینکه غصه بخوره.

_پس من دردمو به کی بگم؟

رو به روم نشست و به صورتم دست کشید و گفت:

_به من بگو.من می شنوم.

دستشوگرفتم و گفتم:

_حامد من دیگه تحملشو ندارم.به شونه هام نگاه کن.چقدر تحمل بار سختی روداره؟رفتن امید کمرم رو خم کرد و مرگ مامان و بابا اون و شکست.من شکستم.حامد گوش کن تا صدای شکستنم رو بشنوی.من تیکه تیکه شدم.دیگه حتی نای راه رفتن هم ندارم.وقتی راه می رم سرم گیج می ره.انگار خون به مغزم نمی رسه.پاهام سست می شه،دستام یخ می کنه،حال ندارم.

حامد:می دونی امروز به چی فکر می کردم؟

_نه.

حامد:نکنه این ضعف از بلای باشه که بهنام سرت آورده.

تازه یادم اومد نکنه من حامله شده بودم؟نه فکر نکنم.

حامد:می تونم یه خواهشی ازت بکنم ولی نه توش نیار.

_بگو.

حامد:پاشو بریم آزمایش بده می خوام مطمئن بشم که چیزی نشده.

_باشه.

دستمو گرفت و بلند کرد و گفتک

_برو لباساتو بپوش بریم آزمایشگاه.

رفتم توی اتاق و لباسمو عوض کردم و بعد با حامد رفتیم آزمایشگاه و من آزمایش سونوگرافی دادم.بعد با حامد برگشتیم خونه کهتلفن زنگ زد.بهزاد بود بعد از سلام و احوالپرسی گفتم:

_چی کار می کنی؟

بهزاد:فعلا که همه بیکاریم.

_مگه چند نفرین؟؟


romangram.com | @romangram_com