#نغمه_عشق_پارت_111
وقتی دیدم همه دارن می گن و می خندن به حامد گفتم:
_ حامد ؟
حامد:بله؟
_تو می خواستی یه چیزی بهم بگی؟
حامد:کی؟
_همون موقع که من گریه ام گرفته بود،تو با چشات باهام حرف می زدی.
هیچی نگفت و یکی دو دقیقه بعد گفت:
_می خواستم بگم دوستت دارم.
نگاش کردم و گفتم:
_بازم خیانت به امید؟
نفسی کشید و گفت:
_فکر نکنم.آخه ما که نمی تونیم با هم ازدواج کنیم پس خیانت نیست.
هیچی نگفتم.با بچه ها از کوه رفتیم بالا تقریبا یک ساعت و نیم بعد رسیدیم بالا.دخترا نشسته بودیم یه گوشه ای و داشتیم ناهار رو درست می کردیم.من چندتا ساندویچ همبرگر و سوسیس آورده بودم.همه کنار هم نشستیم و غذاهامون رو خوردیم. سینا سعی می کرد هر جوری شده از دل یاسمین در بیاره،بیشتر باهاش شوخی می کرد و سر به سرش می ذاشت که یاسمین گفت:
_بابا من از دستت ناراحت نیستم ول کن دیگه.
حامد کنارم نشسته بود و داشت ساندویچ همبرگرش رو می خورد یه لیوان نوشابه دادم بهش و گفتم:
_بگیر.
نگام کرد و بعد لیوان رو گرفت.بعد از ناهار همه دور هم نشستیم و شروع کردیم بهآواز خوندن.بیشتر شعرهای گروه آریان رو می خوندیم.طرفای غروب بود که راه افتادیم. مهتاب گفت:
_می گم بچه ها هفته دیگه خونه سیامک لنگر بندازیم.
همه موافقت کردن که سیامک گفت:
_اون وقت به چه بهونه ای؟
شادی:اون ماشین خوشگلی که توی حیاط خونه ات پارکه چطوره؟
سینا:خیلی ام خوبه.بازم حرفی هست سیامک خان؟
سیامک:نخیر تشریف بیارین.
شادی:خب پس برنامه هفته بعدمون هم جور شد.راستی نغمه تو هم میایی؟
(این حامد که اصلا آدم نیست انگار نمی بیننش!!!!!)
_معلوم نیست.باید ببینم برنامه ام چیه؟
سینا:اُه.چه سخت می گیری بابا،ول کن زندگی رو.بچسب به عشق و حال.
_کو تا جمعه.
خلاصه با بچه ها برگشتیم خونه.من و حامد رفتیم خونه ما.یه چای برای حامد آوردم که خورد و بعد رفت.منم اونقدر خسته بودم که خوابیدم.
صبح زود رفتم دانشگاه و بعداز ظهر برگشتم خونه.عصر رفتم از بانک پول گرفتم و بعد یع موبایل خوب برای خودم خردیم.آخر شب حامد زنگ زد بعداز سلام و احوالپرسی گفت:
_عصر زنگ زدم نبودی.
_آره رفته بودم بیرون کار داشتم.
حامد:چیکار می کنی؟
_فعلا که بیکارم.
حامد:پاشو بیا اینجا.
_نه خیلی خسته ام .می خوام بخوابم.
حامد:باشه پس مزاحمت نمی شم.برو استراحت کن.
_ممنون که زنگ زدی.
بعد خداحافظی کرد.روز دوشنبه بود که هر آن منتظر بودم مامان زنگ بزنه و بگه که رسیده ولی زنگ نزد،احتمالا می خوان یکی دو روز بیشتر بمونن.گوشی رو برداشتم و به موبایل بابا زنگ زدم،گوشی رو برداشت و گفت:
romangram.com | @romangram_com