#نغمه_عشق_پارت_107
_اومدین بهم زنگ بزنین.
مامان:راستی نغمه بابات پول موبایل رو به حسابت واریز کرده میب تونی برداری و برای خودت یکی بخری.
_ممنون.
مامان:خب دیگه،مزاحمت نمی شم.برو به کارات برس.
_ممنون از طرف من از بابا تشکر کنین و بگینخیلی دلم براش تنگ شده.هردوتون رو دوست دارم خیلی زیاد.
مامان:ما هم دوستت داریم.
بعد با هم خداحافظی کردیم یه دوش گرفتم که حامد زنگ زد بعداز سلام و احوالپرسی گفتم:
-حالت چطوره؟
حامد:خوب ِ خوب.
_چیکار می کردی؟
حامد:هیچی تنها بودم گفتم بهت یه زنگی بزنم.
_راستی حامد ،مامان و بابا آخر هفته نمی آن،می خوان برن شمال.
حامد:خب می اومدن اینجا بعدا می رفتن شمال.
_مثل اینکه بابا اونجا کار داشته،ببین حامد می آی جمعه بریم کوه.البته با بچه ها.
حامد:تو دوست داری بریم؟
_اگه تو بیایی آره.
حامد:پس می آم.
_الان پاشو بیا اینجا.
حامد:نه خسته ام.میخوام بخوابم.
_باشه.پس من به شادی زنگ می زنم می گم که جمعه ما هم می آییم.
حامد:یعنی پس فردا،باشه زنگ بزن.
-خوب بخوابی.با من کاری نداری؟
بعد با هم خداحافظی کریم و یه چایی برای خودم ریختم و خوردم و بعد دوباره گوشی رو برداشتم و به موبایل شادی زنگ زدم.بعداز سلام و احوالپرسی شادی گفت:
-چه عجب یه زنگی زدی؟
_شرمنده،ببین شادی شما هنوز قرار جمعه تون رو دارین؟
شادی:آره بابا ما سرمون بره قرارمون نمی ره،چطور؟می خوایی بیایی؟
_آره،البته با حامد .
شادی:عالی شد ولی مگه نگفتی قراره مامان و بابات بیان؟
_زنگ زدن گفتن فعلا نمی تونن بیان.
شادی:خب پس فردا راس ساعت حامد صبح جلوی میدون....راستی فردا که دانشگاه نمی ری؟
_نه ولی یه سر باید برم آزمایشگاه هنوز کارم رو ارائه ندادم.
شادی:باشه پس می بینمت.
بعد با هم خداحافظی کردیم و رفتم یکم خوابیدم.صبح حدود ساعت 10 رفتم دانشگاه و کارم رو تموم کردم و برگشتم خونهو ناهار یه چیزی خوردم.عصری به حامد زنگ زدم و گفتم که بیاد اینجا.اونم طرفای غروب بود که اومد.شام براش قورمه سبزی درست کردم که گفت:
0-بوی قورمه سبزی میاد.
_شام برات قورمه سبزی درست کردم.
حامد:انقدر خودتو خسته نکن.
_خسته نی شم.راستی حامد فردا ساعت حامد صبح جلوی میدون....قرار داریم.
حامد:باشه.
شب میز شام رو چیدم و شاممون رو خوردیم بعداز شام و تموم شدن کارا حامد گفت:
romangram.com | @romangram_com