#مسافر_پارت_92
احساس کردم رو ابرام دیگه بیشتر از این از خدا هیچی نمیخواستم همین که آرتان پیشم بود یه دنیا ارزش داشت
بیا کنارم سرو ناز بی تاب
بیا کنارم زیر طاق مهتاب
عطش ببازیم به نسیم دریا
غزل برقصیم تا طلوع فردا
گل بهارم در انتظارم ،حریق سبزی بیا کنارم
-چقد خوبه که توپیشمی آرتان
آروم گونه م رو بوسید و گفت:
-اگه بدونن ابر و باد و بارون
چه دلنوازه این شب مهربون
هجوم می آرن روی چرت کوچه
صدای شهر رو می برن آسمون
غروب گذشت و شب رسید به نیمه
تب تو می خواد گل سرخ هیمه
بگو بخوابن همه اهل دنیا
هنوز یک نیمه مونده از شب ما
گل بهارم در انتظارم ،حریق سبزی بیا کنارم
گل بهارم در انتظارم ،حریق سبزی بیا کنارم
بعد از تموم شدن آهنگ کم کم همه عزم رفتن کردن
لیلی جون،خاله مهناز و خاله طیبه اومدن پیش ما بعد از اینکه لیلی جون کادوشو داد گفت:
-خب دیگه من رفع زحمت میکنم
-مامان وایسا من لباسمو بپوشم باهم بریم
-باش مادر
مانتومو پوشیدم و بعد از تشکر و روبوسی رفتیم بیرون...
تو ماشین که بودیم از لیلی جون پرسیدم:
-مامان چرا بابا نیومد؟
-کار داشت مادر
-الهی بمیرم به همه گفته این چند روز با خانواده هاشون باشن خودش کارا رو انجام میده
لیلی جون از پشت جواب داد:
-شماها جوونین این روزا مالِ شماست
آرتان جلوی خونه نگهداشت و لیلی جون رو تا بالا همراهی کرد
مامان خیلی اصرار کرد بریم خونه ولی ساعت 2 بود دیگه شب نشینی رو باید بیخیال میشدیم
تا آرتان اومد گفتم:
-یادم نرفته ها بریم خونه باید توضیح بدی
romangram.com | @romangram_com