#مسافر_پارت_162

♫♫♫

تو که رفتی خدا همرات ولی تنها شدی برگرد

سراغ اون که شبهاشو فقط با یاد تو سر کرد

اونی که ظاهرا انگار زیادی از سرش بودی

ولی تنها اجابت از دعای هر شبش بودی

♫♫♫

دوباره سیل اشک...دوباره گریه

-آرتان ازت جدا میشم دیگه یه ذره هم دلم برات نمیسوزه ...بمیری هم دیگه برام مهم نیست لعنتی...!!!

♫♫♫

واسه تو مثل من شاید توی دنیا فراوونه

ولی هیشکی شبیه من مگه قدرت رو میدونه؟

دیگه حرفی نزن با من نذار بد تر بشه حالم

دارم میمیرم و از اینکه تنها نیستی خوشحالم

♫♫♫

«آهنگ بلاتکلیف از مجید خراطها»

***

ماشینو بردم داخل ...

نگاهی تو آینه به خودم انداختم و اشکامو پاک کردم

کیفمو از روی صندلی برداشتم و درِ ماشینو بستم...رفتم داخل و درو بستم...

لیلی جون تو آشپزخونه بود از همونجا گفت:

-سلام مادر...بیابشین ناهار بخوریم

-سلام ...لباسامو عوض کنم الان میام

رفتم تو اتاق ،بعد از اینکه لباسمو عوض کردم...گوشیم زنگ خورد

نگاهی به شماره انداختم :

آیدا بود...خواستم جواب ندم ولی آرتان ارزششو نداره که بخاطرش دوستیمو با آیدا بهم بزنم

جواب دادم:

-جانم آیدا؟

-آندیا؟خانومم؟خوبی عشقم؟

وای دوباره آرتان...چرا زنگ میزنه؟

سعی کردم تموم نفرتمو بریزم تو صدام:

-چی؟خفه شو...آرتان تو دیگه ازم چی میخوای؟هــآ؟

خیلی آروم جواب داد:

-باید باهات حرف بزنم

پوز خند زدم:

-هه!من با تو حرفی ندارم خائن

-من خائن نیستم برات توضیح میدم

سعی کردم گریه نکنم :

-چی چیو توضیح میدم؟من همه چیو با گوشام شنیدم...الانم که جواب دادم فقط برای این بود که با شماره آیدا زنگ زدی وگرنه نمیخوام صدای نحستو بشنوم به اون آیدا هم بگو خیلی زود منو فروخت..ازجونم چی میخوای تو؟دست از سرم بردار...خسته شدم از دستت...درضمن دادخواست طلاق تا چند روز دیگه میاد خونه ی آیدا.

و تماسو قطع کردم

-کثافت...!!چجوری روت میشه باهام صحبت کنی؟عوضی...ایشالله دیگه زنده نباشین هیچ کدومتون...هم تو و هم زنت برین به جهنم

سعی کردم آروم باشم تا لیلی جون نگران نشه...رفتم تو آشپزخونه و با لیلی جون مشغول خوردن غذا شدیم

سکوت بینمون حکم فرما بود که لیلی جون گفت:

romangram.com | @romangram_com