#مسافر_پارت_138

اون روز از خوشحالی رو پام بند نبودم

دو ماهه که غذا های مکمل هم بهش میدم

تو اتاقم نشسته بودم و مشغول درس خوندن بودم

حسابی درس میخوندم تا زودتر درسمو تموم کنم اگه همینطوری پیش برم تا دوسال و نیم دیگه تموم میکردم ...ترم تابستون هم مجبوری گرفتم

بعد ازاینکه درسم تموم شد

لپ تاپم و روشن کردم وخیلی اتفاقی دستم رو یکی از آهنگا ثابت موند:

وقتی به تو فکر می کنم گریه امونم نمیده

فرصت اینکه یه نفس آروم بمونم نمیده

کاشکی بودی و اینجا می دیدی

که دلم طاقت دوری نداره

کاشکی بودی و اینجا می دیدی

چشمای من بی سرو سامون می باره





حرفای ناگفته زیاده ولی چه فایده گل من

داد و امون از این جدایی

نموندی تو ببینی چی آوردی به روزم

بیا ببین تو حسرت نگات دارم می سوزم

باید تو رو ببینم ولی آخه چه جوری

آخه چرا تو از چشای من این همه دوری





بدون وقتی نباشی روزام تاریک و سرده

نگام مثل یه سایه به دنبالت می گرده

تموم زندگی رو توچشمای تو دیدم

بذار تا جون بگیرم نفس از تو بگیرم

حرفای ناگفته زیاده ولی چه فایده گل من

داد و امون از این جدایی





نموندی تو ببینی چی آوردی به روزم

بیا ببین تو حسرت نگات دارم می سوزم

باید تو رو ببینم ولی آخه چه جوری

آخه چرا تو از چشای من این همه دوری

دوباره این آهنگ

دوباره این آهنگ و حرفای ناگفته زندگیم

دوباره دوراهی عشق ونفرت

دوباره بوی خیانت

یعنی ممکنه آرتانم زنده باشه؟

گرمی اشکو روی گونه م حس کردم و با صدای گرفته گفتم:

-خدایا خودت پشت و پناهش باش

چیزی نمونده بود تا بغضم بشکنه

romangram.com | @romangram_com