#مسافر_پارت_135
-کلاهش؟
-برگشتم سمتش و با لبخند بهش خیره شدم که خودش گفت:
-خب مادر هنوز خیلی کوچیکه...!!
اومد جلو و اول بوسه ای روی گونه ی من و بعد پیشونی آنیکا نشوند
در و باز کردم و گفتم:
-خداحافظ
-بسلامت مادر
چون خونه ی آیدا واحد کناریمون بود نیاز نبود با آسانسور طبقه ای رو بالا یا پایین برم برای همین بعد از اینکه در زدم بلافاصله اومد بیرون و گفت:
-بریم من آماده م
حیرت زده نگاهش کردم
خودش متوجه شد منظورم چیه با لبخند گفت:
-خ...خب بخاطر آنیکا زود آماده شدم دیگه 10 دقیقه س که آماده م
همینطور که داخل آسانسور میرفتیم گفتم:
-خیلی عجیبه آخه تا یادم میاد از همون اول تو حتی اگه کاری هم نداشتی یه ساعت جلوی آینه خودتو برانداز میکردی !!!
بعد زیره لب گفتم:
-بیچاره محمد...شبا چه میکشه از دست تو
پشت چشمی نازک کرد :
-هر که طاووس خواهد جور هندوستان کشد...
سوار ماشین شدم و گفتم:
-چقدم که تو طاووسی
نشستم پشت فرمون و آنیکا رو دادم بغلِ آیدا
تا برسیم همش قربون صدقه ش میرفت
جلوی کلینیک خانوم شفاعی ماشینو پارک کردم و به همراه آیدا رفتیم داخل
چند تا نی نی کوچولوی دیگه جلو تر از ما اومده بودن اما خانوم شفاعی گفته بود که سفارشمو به منشی ش کرده...
رفتم جلو و بعد از سلام و احوال پرسی گفتم:
-آندیا پارسیان هستم خانوم شفاعی گفتن که اگه کلینیک شلوغ بود خودمو معرفی کنم
منشی با رویی باز گفت:
-بله بله خانومِ پارسیان بفرمایید بشینید نفرِ بعد شما تشریف ببرید
تقریباً 10 دقیقه طول کشید تا نوبتمون شد
تقه ای به در زدم که خانوم شفاعی گفت:
-بفرمایید
همراه آیدا رفتیم داخل و بعد از سلام احوال پرسی آنیکا رو روی تخت مخصوصش گذاشت و گفت:
-بفرمایید بشینید
داشت یه کاراریی میکرد که اصلاً ازش سردرنمی آوردم
بعد از 10 دقیقه گفت:
-نه عزیزم نیازی به غذای مکمل نیست
آنیکا رو بغل کردم و به کمک آیدا کتشو تنش کردم
خانوم شفاعی با لبخند ادامه داد:
-من احتمال میدادم که شیرتون برای بچه کافی نباشه چون تو سن کمی باردار شدی احتمالش خیلی زیاد بود ...آخه اکثراً تو این جور موارد بهشون توصیه میکنیم که از شیر خشک و غذاهای مکمل آماده استفاده کنن...که البته به علت مواد نگهدارنده ای که بهشون میزنن زیادم مناسب نیستن از طرفی هم مادر نمیتونه مواد لازم رو به بچه منتقل کنه برای همین هم مجبور میشیم این توصیه رو بکنیم...خوشبختانه دخترتون سیر خوبی رو پشت سر گذاشته...و هیچ مشکلی نداره!!!
آنیکا رو بغل کردم و از جام بلند شدم...
-خیلی ممنون خانوم شفاعی لطف کردید...
romangram.com | @romangram_com