#مسافر_پارت_124
-اوکی
تو حالا و هوای خودم بودم که صدای آهنگ فضای ماشینو پر کرد...
اسمم داره یادم میره چون تو صدام نمیکنی
حالا که عاشقت شدم تو اعتنا نمیکنی
دلتنگ تر میشم ولی نشنیده میگیری منو
هنوز همه حالِ تورو از من فقط میپرسنُ
با این که با من نیستی دیوونه میشم از غمت
اصلا نمیخوام بشنوم که اشتباه گرفتمت
داشتنِ تو کوتاه بود اما همونم کم نبود
گذشته بودم از همه، هیچ کس به غیر تو نبود
.
حقیقت میدونی و از من دفاع نمیکنی
کنارِ تو میمیرم و تو اعتنا نمیکنی
مردم تورو از چشم من امشب تماشا میکنن
فردا غریبه ها منو پیش تو پیدا میکنن
کاش اتفاقی رد بشی از کوچه های دلخوری
به روم نیارم که چقدر میخوام که از پیشم نری
هربار با شنیدن صدای تو آروم شدم
حتی واسه ی رفتنت پیش همه محکوم شدم
.
اسمم داره یادم میره چون تو صدام نمیکنی
حالا که عاشقت شدم تو اعتنا نمیکنی
دلتنگ تر میشم ولی نشنیده میگیری منو
هنوز همه حالِ تورو از من فقط میپرسنُ…
«آهنگ اسمم داره یادم میره از شادمهر عقیلی»
****
سره میزه شام کلی گفتیم و خندیدیم... نمیدونم چرا محمد اینقد گرفته بود...همش تو نخش بودم ولی انگار موضوع مهمی بود،اول فکر کردم موضوع آیداس ولی وقتی بهش نگاه کردم فهمیدم نه..قضیه چیزه دیگه س ...
این آیدا هم الکی خوشه ها شوهرش اینقد تو خودشه اصلاً انگار نه انگار داره غش غش میخنده...خدا شفاش بده
خیلی بهمون خوش گذشت اون شب همه باهم قدم زدیم البته آقایون دوبرابر ما...چون ماشینا رو چندصد متری جلو تر پارک کردن و از اونجا پیاده اومدن تا دوباره باهم برگردیم...
چند بار از آیدا پرسیدم که محمد چش شده ولی گفت که نمیدونه
محمد وقتی حواس آیدا بهش بود حسابی میگفت و میخندید اما هر وقت ازش غافل میشد دوباره برمیگشت به حالت قبلش
****
لپ تاپم رو خاموش کردم نگاهی به ساعت انداختم...12:50
چشمام حسابی خسته شده بود...تو این روزای آخر خودمو بارمان خودن و گشتن تو سایتای مختلف برای انتخاب اسم کشته بودم...خانوم رحیمی برای هفته ی بعد بهم وقت داده بود برای سزارین...
قرار شد اسمشو بذاریم آنیکا
یه دستمو به کمرم زدم و دست دیگه رو گذاشتم رو میز و با ملاحظه از روی صندلی بلند شدم
دیشب حاج رضا بخاطر قرار کاری رفت ترکیه...
لیلی جون تو آشپزخونه بود بی سروصدا رفتم تو اتاق آنیکا
درِ کمدش رو که باز کردم لبخند رو لبم نشست:
-الهی مامان فدات بشه عزیزم...
یه پیراهن جین صورتی که پاپیون های دور کمرش خودنمایی میکرد رو از بین لباساش برداشتم
-تو چقد کوچولویی مامانی قدِ لباست یه وجب هم نمیشه
romangram.com | @romangram_com