#مسافر_پارت_121


-خانوم خانوما...تو چرا اینقدر تو فکری...دفعه قبل هم رسیده بودیم شما در هپروت سیر میکردی...بپر پایین رسیدیم...

به ساختمون رو بروم نگاه کردم و بند کیفم رو تو دستم فشار دادم...

همراه آیدا به داخل ساختمون و کلینیک رفتم...خدا میدونه چقد استرس داشتم اون موقع ....

منشی تا منو دید از جاش بلند شد و گفت:

-اِ سلام خانوم پارسیان

سلام احوال پرسی کردم و آروم گفتم:

-با خانوم رحیمی کاره فوری دارم ...دلم خیلی درد میکنه

لبخند زد و مثل من آروم گفت:

-باشه عزیزم بزار مریض بیاد بیرون ...پشت سرش تو برو

-مرسی

آروم رو صندلی،کناره آیدا نشستم و به پوستر رو بروم خیره شدم...

یه پدر و یه مادر که بچه ی به ظاهر دو ماهه ای بغلشه...آهی از سره ناچاری کشیدم...کنارم خانوم بارداری نشسته بود که از هیکلش نشون میداد 8 ماهه باشه...دستشو تو دست شوهرش گذاشته بود و دست دیگه ش رو ی شکمش بود...

نمیدونم چرا این چند وقته همش به حال خودم افسوس میخورم ...نمیدونم...

بعد از تقریباً 10 دقیقه مریض از اتاق خانوم رحیمی بیرون اومد و من همراه با آیدا رفتم داخل...خانوم رحیمی سرگرم پرونده های روی میزش بود...با صدای بسته شدن در توسط آیدا سرشو بلند کرد و کینکش رو گذاشت رو میز

بعد از سلام احوالپرسی رو بهم گفت:

-چی شده دخترم؟حالِ دخمل گلیِ ما چطوره؟

لبخند کم جونی زدم و گفتم:

-امروز درد شدیدی زیره شکمم احساس کردم...

از جاش بلند شد و به سمت کمدش رفت:

-عزیزم این چیزا طبیعیه ولی بیا برای اینکه مطمئن بشیم یه سونو انجام بدیم..

وقتی گفت سونو انجام بدیم...فهمیدم که یه خبرایی هست...

از استرس داشتم میمردم...

خدایا خودت کمکم کن..نذار بلایی سره دخترم بیاد...

رو تخت دراز کشید و به خانوم رحیمی که مشغول آماده کردن وسایل بود خیره شدم..

چشمامو بستم و احساس خنکی رو شکمم کردم...

بعد از چند دقیقه سکوت آروم چشمامو باز کردم که با صحبت خانوم رحیمی هم زمان شد...

-ببین دخترم شما تو سن کمی باردار شدی

آره تو سن 19 سالگی باردار شدم...البته چند ماهی بیشتر تا 20 سالگیم نمونده...

خانوم رحیمی دستمالی بهم داد تا روی شکمم رو پاک کنم ...با احتیاط از روی تخت بلند شدم و بعد از پوشیدن مانتوم رفتم و روی یکی از صندلی های روبروی میزِ خانوم رحیم؛کناره آیدا نشستم...

خانوم رحیمی نگاهی به من ونگاهی به کاغذ سونوگرافی که روی میزش بود انداخت...

-معمولاً و بیش از 55 درصد بارداری های زود تر از موعد به مرگ جنین ختم میشه ولی برای شما که تقریباً 20 سالتونه و به نسبت کسایی که زود باردار شدن سن بیشتری داری...60 درصدِ اونایی که در زیره سن 19 سالگی باردار میشن خطر سقط جنین تهدیدشون میکنه و منجر به مرگ جنین میشه...شما سنت بیشتر از 19 ساله و کمتر از 20 سال....نمیگم خطری شما رو تهدید نمیکنه ولی در اون حد هم نیست ...

خودکاری از روی میزش برداشت مشغول یادداشت کردن چیز شد:

-فکر رو خیال اصلاً نکن...حتی اگه مشکلی داری که یه لحظه هم نمیتونی ازش دست بکشی باید رهاش کنی...بخاطر بچه ت ...اگه دوستش داری.اگه بیش از حد به چیزای آزار دهنده فکر کنی اختلالات عصبی ناشی از افکارت روی جنین هم تاثیر منفی میذاره و باعث عصبی شدنش میشه...این عوامل باعث ایجاد اختلالات هورمونی در بدن جنین و در نتیجه اختلالات کروموزومی میشه...این چیزایی رو که بهت میگم خوب بخاطر داشته باش آندیا جان...

خیلی ترسیده بودم حرفایی که خانوم رحیمی میگفت واقعاً ترسناک بود...حتی تصوره اینکه دخترمو از دست بدم داره عذابم میده...نمیخوام از دست بدمش میخوام نگهش دارم...

با صدای صحبت خانوم رحیمی دوباره شیش دونگ حواسمو جمع کردم و به حرفاش گوش دادم:

-غذای پر چرب اصلاً نخور چون هضمش تو دوران بارداری که تخلیه معده به زمان بیشتری نیاز داره بیشتر طول میکشه...وعده های غذاییت رو کوچیکتر و متعدد کن تا معده ت هیچ وقت خالی نباشه...اگه به فکر سلامت دخترتی باید به همه ی اینا عمل کنی ...اصلاً اشتها و میل به غذا خوردن رو در نظر نگیر چون معمولاً تو این دوران میل به خوردن غذا خیلی کم میشه...نمیگم فقط غذا بخور...نه ...مصرف بیش از حد مواد غذایی هم خطرناکه ولی وعده های غذاییت رو همونطور که گفتم کوچیکتر و متعدد کن...شب ها شام سبک بخور و قبل از خواب هم یه لیوان شیر...بهتره از غذا هایی که باعث تهوع میشن کمتر استفاده کنی یا حدالمقدور استفاده نکنی...از هوای تازه و آزاد بیشتر استفاده کن و قبل از خواب کمی راه برو ولی نه اونقدر که به جنین فشار وارد بشه...حداکثر 5 الی 10 دقیقه را رفتن در هوای آزاد برای جنین مناسب تره البته هر وقت احساس خستگی کردی فورا دست از راه رفتن بکش...مایعات بیشتر مصرف کن...مثلاً اگه بتونی در روز دو لیوان آب پرتقال بخوری خیلی مفیده اگه هم نتونستی به یه لیوان اکتفا کن...بیسکوییت و نون رو جز رژیم غذاییت قرار بده ...از مصرف نوشیدنی ها یا خوراکی های کافئین دار مثل شکلات،قهوه و چای قبل از خواب به شدت اجتناب کن ... استراحت روزانه ت رو افزایش بده سعی کن اگه میتونی در طول روز یکم بخوابی البته اینم بگم که خودتو مجبور به خوابیدن نکن چون فکر و خیالای زیادی به سرت میزنه...تماشای تلویزیون یا رفتن به خونه ی اقوام و دوستان راه خوبی برای مقابله با استرسه... هیچ وقت بلافاصله بعد از غذا مسواک نزن چون باعث تحریک تهوع میشه... ویتامین هایی که برات تجویز میکنم رو قبل از خواب یا همراه با غذا بخور...مصرف زنجبیل هم باعث کاهش تهوع میشه...هیچ وقت بدون مشورت با من دارویی رو مصرف نکن ... امم راستی قرصای مولتی ویتامینی که سری قبل برات تجویز کردم باعث تهوعت میشه؟

همینطور که داشتم حرفای خانوم رحیمی رو یک به یک تو ذهنم حک میکردم گفتم:

-نه

خانوم رحیمی دوباره چیزی توی کاغذ روبروش یادداشت کرد:

-هر وقت باعث تهوع شد بلافاصله بهم خبر بده تا عوضش کنم ... پشت گوش ننداز چون خیلی مهمه...یه مورد دیگه هم هست که باید بهش اشاره کنم...

چهره ی نگران من باعث شد خانوم رحیمی با لبخند حرفشو ادامه بده:


romangram.com | @romangram_com