#موژان_من_پارت_98
- خوب حرفي نميخواي بزني ؟
- شما اومدين خواستگاري ترجيح ميدم شما از خودتون بگين . تا ببينم ميتونم قبولتون كنم يا نه !
دلم خنك شده بود . تلافي حرفش و در آورده بودم . انگار اين حرف من براش گرون تموم شده بود چون اخماش و تو هم كشيد و گفت :
- باشه . بيشتر ميگم . ولي خوب زياد زحمت نكش اگرم خواستي جواب رد بده ميدوني اينجا اومدنم بيشتر مثل تمرين خواستگاري رفتن ميمونه زياد جديش نگرفتم .
تمام مدت دندونام و روي هم از عصبانيت فشار ميداد احساس ميكردم هر لحظه ممكنه دندونام خورد بشه . نگاه عصباني بهش كردم و گفتم :
- پس اصلا واسه چي اومدين خواستگاري من ؟ مگه من بازيچتونم آقاي صبوري؟
- آقاي صبوري؟ آفرين كوچولو داري ياد ميگيري با بزرگترت چجوري حرف بزني .
سعي كردم خونسرد باشم . پوزخندي زدم و گفتم :
- خيلي جاي تاسف داره كه يه دختر كوچولو به قول شما ازتون مودب تر باشه ها نه ؟
عكس العمل خاصي نشون نداد دقايقي توي صورتم زل زد و بعد لبخند محوي روي لبش اومد اخمام و تو هم كردم و گفتم :
- چي خنده داره ؟
لبخندش عميق تر شد و گفت :
romangram.com | @romangram_com