#موژان_من_پارت_90


دوستش داشتم ولي از اين احساسم متنفر بودم . از عشق 1 طرفه اي كه داشتم حالم به هم ميخورد . ولي خيلي بي تفاوت تو صورتش نگاه كردم و گفتم :

- نه يكم خوابم مياد .

- تازه ميخواستيم كيك و تقسيم كنيما . خيلي زوده .

بابا از توي جيب بغل كتش پاكت سفيد رنگي رو در آورد و به طرف احسان گرفت با لبخند گفت :

- تولدت مبارك عمو جون . اينم كادوي من .

احسان در آغوش بابا فرو رفت و گفت :

- عمو اين چه كاريه راضي نبودم .

بابا بوسه اي به سر احسان زد و پدرانه نگاهش كرد . دست توي كيفم كردم كادو و كارت توي كيفم بود ولي فقط كادويي كه براش خريده بودم و در آوردم و دستش دادم دوست نداشتم حالا كه انقدر راحت با رفتارش من و در هم شكسته بود از احساساتم با خبر ميشد گفتم :

- اينم كادوي من تولدت مبارك .

كادو رو ازم گرفت و لبخندي زد :

- مرسي شيطونك .


romangram.com | @romangram_com