#موژان_من_پارت_88
- تو اينجايي ؟ 1 ساعته دارم دنبالت ميگردم .
- دروغگو ! خودم ديدم سرت گرم بود پس بيخودي واسه دل خوش كنك من نگو .
- باشه حالا چرا عصباني ميشي ؟
- مگه نمايش رمانتيك الهام خانوم و با احسان نديدي ؟ دختره ي نچسب !
سوگند سكوت كرد و حرفي نزد . از جام بلند شدم . سوگند گفت :
- كجا ؟
- ميرم مامان و بابارو پيدا كنم ميخوام برم خونه .
- وايسا ببينم . يعني چي ميخوام برم خونه ؟ مگه من ميذارم ؟ ديوونه بازي در نيار .
- ديگه تحمل ندارم .
از كنار سوگند رد شدم به طرف مامان و بابا رفتم . هنوز داشتن با خانوم و آقاي صبوري حرف ميزدن . با اين تفاوت كه الان عمو و زن عمو هم به جمعشون اضافه شده بودن . بوسه اي به روي گونه ي عمو و زن عمو كاشتم و كنار مامان رفتم . آروم كنار گوشش جوري كه بقيه نشنون گفتم :
- مامان ميشه بريم خونه ؟
romangram.com | @romangram_com