#موژان_من_پارت_79

- منم نميخوام اين موقع شب دردسر برام درست شه .

- چه دردسري ؟

- مُوژان حوصله ي بحث كردن ندارم . گفتم ميرسونمت يعني ميرسونمت .

داشت به سمت اتاق ميرفت تا لباساش و عوض كنه كه بي توجه بهش در خونه رو باز كردم تا بيرون برم . به خاطر سنگين بودن چمدونم سرعت عملم كم شده بود . وقتي ديد دارم ميرم بيرون . محكم و جدي به طرف در اومد و محكم بستش . با اخم نگاهي بهش كردم و گفتم :

- اين مسخره بازيا چيه ؟

- تو بهم بگو .

- من خودم اومدم . خودمم ميرم . قيم و وكيل وصي هم نميخوام .

- تا وقتي زن مني و اسمت تو شناسنامه ي منه همينه كه هست .

حالا هر دو داشتيم داد ميزديم .

- اگه اينجوريه كه همين فردا بريم درخواست طلاق بديم . من نميتونم با يه آدم كه انقدر بهم گير ميده برم زير 1 سقف صد سال سياه .

- فكر كردي من از خدامه ! فكر كردي دوست دارم كسي زنم باشه كه هيچ حسي بهم نداره و حتي وقتي كه بله ي سر عقد و ميگفت چشماش و توي چشماي يه نامحرم دوخته بود ؟

از اين حرفش شوكه شدم . پس همه چي رو ميدونست ؟ يعني فهميده بود ؟ " خاك بر سرت مُوژان با اون همه تابلو بازيايي كه تو در آوردي خوب معلومه كه ميفهمه . مگه خره ؟ "

romangram.com | @romangram_com