#موژان_من_پارت_70
با هيجان به سمت خونه اومدم . هميشه وقتي لباس نو ميخريدم ذوق ميكردم . وقتي لباس و به مامان نشون دادم اونم تاييد كرد خوشحال لباس و توي كمدم آويزون كردم . حالا فقط ميموند كادويي كه بايد براي احسان ميخريدم .
تصميم گرفتم براي خريد كادو ديگه سوگند و با خودم نبرم . دو روز بعد به تنهاي راهي پاساژ نزديك خونمون شدم . تمام مغازه هارو زير و رو كردم ميخواستم يه چيز خاص براش بخرم كه هميشه به يادم باشه ولي هر چي ميگشتم كمتر به نتيجه ميرسيدم . بالاخره قيد كادوي خاص و زدم و براش عطر خريدم . ميدونستم هميشه چه عطري رو استفاده ميكنه براي همين از همون عطر خودش براش خريدم . همونجا عطر و دادم برام خيلي خوشگل كادوش كردن و از مغازه اومدم بيرون . داشتم از در پاساژ ميرفتم بيرون كه چشمم به كارتاي خوشگل پشت ويترين يه مغازه افتاد . به سمت مغازه رفتم و كارت خوشگلي روهم انتخاب كردم . خوب ميشد اگه روي كارت براش چيزي مينوشتم . ذوق زده به سمت خونه رفتم . اول از همه كارت و در آوردم و خودكار به دست زل زدم بهش . حالا چي مينوشتم ؟ مثلا مينوشتم تولدت مبارك كسي كه دوستت دارد مُوژان ؟ نه نه اين خيلي سادست . نميدونم چرا دوست داشتم احساساتم و بهش بروز بدم . ديگه طاقت نداشتم ازش دور بمونم دلم ميخواست همه ي احساسات قلبيم و بهش بگم .
يه كمي فكر كردم . بالاخره يه چيزي توي ذهنم جرقه زد خودكار و روي كارت گذاشتم و نوشتم :
سخن عشق تو بي آنكه بر آيد به زبانم
رنگ رخساره خبر ميدهد از حال نهانم
گاه گويم كه بنالم ز پريشاني حالم
باز گويم كه عيان است چه حاجت به بيانم
تولدت مبارك . دوستت دارم . مُوژان
نگاه ديگه اي به كارت انداختم راضي بودم . كادو و كارت و توي كمدم گذاشتم و با خيال راحت از اتاقم بيرون رفتم . حالا همه چي آماده بود براي مهموني هفته ي بعد !
فصل يازدهم
romangram.com | @romangram_com