#موژان_من_پارت_69
- بميري انقدر دنبالت راه افتادم حداقل اين در كوفتي رو باز كن ببينمت .
خندم گرفته بود . در و آروم باز كردم و سوگند از لاي در نگاهي به لباس و بعد هم به من انداخت . گفتم :
- چطوره ؟
- به جون مُوژان حرف نداره همين و بخر . خيلي ناز شدي .
نگاه ديگه اي توي آينه به خودم انداختم و گفتم :
- همين و ميخرم . برو بيرون لباسام و ميخوام عوض كنم .
سوگند در و بست . سريع لباسام و عوض كردم و از اتاق پرو بيرون اومدم . پول لباس و دادم و به سمت خونه حركت كرديم . به سوگند گفتم :
- بيا بريم خونه ي ما .
- نه بابا فاميلاي مامان دعوتن خونمون . بايد برم كمك كنم .
- باشه پس من همينجا تاكسي ميگيرم ميرم . خداحافظ .
- مواظب خودت باش . خداحافظ .
romangram.com | @romangram_com