#موژان_من_پارت_65


سريع چاي و ريختم و برگشتم بابا نشست و نگاهي به مامان كرد و گفت :

- تو ميدونستي 1 هفته ديگه تولد احسانه ؟

مامان سري تكون داد و گفت :

- آره . يادت نبود ؟

- نه اصلا حواسم نبود .

- چطور ؟

- هيچي امروز احسان زنگ زد بهم گفت هفته ي ديگه واسه ي تولدش جشن گرفته تو خونش . همه هم هستن . گفت ما هم بريم .

با خوشحالي دستام و به هم كوبيدم و گفتم :

- آخ جون مهموني .

بابا خندون نگاهم كرد ولي مامان يه لنگه ابروش و انداخت بالا و گفت :

- ديگه كم كم داره 22 سالت ميشه مُوژان اين كارا زشته .


romangram.com | @romangram_com