#موژان_من_پارت_66

- چشم !!!! ديگه انجام نميدم . بابا پول بده برم لباس بخرم .

بابا خنديد و گفت :

- توام منتظري يه مناسبتي بشه من بدبخت و هي تيغ بزني .

- بابا تو كه خسيس نبودي . زياد بده ميخوام كادو هم براش بخرم .

با شوخي و خنده از بابا پول و گرفتم و سريع به سوگند زنگ زدم :

- بله ؟

- هنوز ياد نگرفتي وقتي شماره ي من ميفته رو گوشيت بايد سلام كني ؟

- مُوژان خدا خفت نكنه خوابيده بودم .

- مگه مرغي ؟ ديگه والا مرغاي امروزيم اين ساعت نميخوابن .

- اين زن عموي جناب عالي نميدوني امروز چه بيگاري از من كشيده كه آخه . نميتونه ببينه يه روز من تو خونه بيكار باشم .

- باشه بابا انقدر غر نزن حالا بعد از اين همه سال يه كار كرديا .

- بله يادم باشه اين بار اومدي اينجا به مامان بگم ازت كار بكشه تا بفهمي من چي ميگم .

romangram.com | @romangram_com