#موژان_من_پارت_486

عروسيم و هيچ وقت فراموش نميكنم . صبح وقتي رادمهر ماشين و جلوي آرايشگاه نگه داشت تو چشمام نگاه كرد و با خنده و شوخي گفت :

- مُوژان من آبرو دارما واسه دومين بار جلو مردم خيطم نكنيا . من ميام دنبالت تو آرايشگاه باشيا .

خنديدم و گفتم :

- لوس نشو .

- چي چي و لوس نشو ؟ مار گزيده از ريسمون سياه و سفيدم ميترسه ! والا !

گفتم :

- راس ساعت اينجا باش تا فرار نكنم .

خنديد بوسه اي روي دستم زد و گفت :

- راس ساعت اينجام .

ازش خداحافظي كردم و به سمت آرايشگاه رفتم . وقتي كه كار آرايشگر تموم شد خودم و توي آينه ي قدي نگاه كردم . درست مثل رويا بود همه چي . با خودم گفتم " خوب شد دفعه ي قبل فرار كردم اين دفعه خوشگل تر شدم ! " با اين فكر خنده ام گرفت . بيچاره آرايشگره فكر كرد عروس يه تختش كمه . ولي اهميتي نداشت . توي آرايشگاه نشسته و منتظر رادمهر بودم بالاخره سر و كلش پيدا شد . شنلم و روي دوشم انداختم و از در بيرون رفتم . رادمهر لحظه اي مات و مبهوت نگاهم كرد گفتم :

- رادمهر خوبي ؟ كبود شدي نفس بكش .

خنديد و گفت :

romangram.com | @romangram_com