#موژان_من_پارت_467


- مُوژان من فكر ميكردم كه علاقم به تو يه علاقه ي همينجوريه . با دختراي ديگه دوست بودم اينو انكار نميكنم ولي هميشه ته قلبم بهت احترام ميذاشتم . هميشه دوست داشتم بهترين كادوهارو برات بخرم يا بهترين جاها ببرمت . ولي نميدونستم اين احساسي كه دارم احساس عشقه . وقتي فهميدم رادمهر اومده خواستگاريت خشكم زد . نميدونستم چرا كلافه هستم ! با رادمهر رابطم خراب شده بود . دوستي كه رو اسمش قسم ميخوردم . ولي برام تبديل شده بود به دشمن خوني . هي پيش خودم ميگفتم كه من حس خاصي به مُوژان ندارم . حتي با اين حرفا خودم و تا عروسي هم گول زدم ولي ديدم هيچ جوري نميتونم تو عروسيت شركت كنم واسه همين به بهانه هاي مختلف رفتم سفر ولي وقت فهميدم كه عروسي و به هم زدي انگار آب سرد روي احساساتم ريخته شد . دلم ميخواست براي به دست آوردنت تلاش كنم ولي تو همش خودت و ازم قايم ميكردي . ولي نميذارم اين فرصت از دستم بره . مُوژان هنوزم دير نشده ما ميتونيم با هم باشيم .

عين يه گلوله ي آتيش شده بودم گفتم :

- تو چه فكري كردي كه الان اينارو بهم ميگي ؟ خيلي ديره احسان خيلي . برو سراغ زندگي خودت . اون وقتي كه من بال بال ميزدم برات تو كجا بودي كه ببيني ؟ وقتي ميخواستم از هر راهي استفاده كنم تا علاقت و نسبت به خودم بفهمم تو كجا بودي ؟ اين حرفارو الان به من نزن . اينا همه مزخرفه . ازت متنفرم احسان . متنفرم كه انقدر دير به فكر افتادي .

- مُوژان ميدونم . حق با توئه . ولي تو هنوز زندگيت و با رادمهر شروع نكردي . ميتوني هنوزم به با من بودن فكر كني . فقط كافيه از رادمهر طلاق بگيري .

عصبي تر از قبل گفتم :

- از خونه ي من برو بيرون . همين الان .

- مُوژان بذار حرفامون و بزنيم . من بهت حق ميدم كه ناراحت باشي ولي تو بايد بيشتر فكر كني .

به سمت تلفن رفتم و گفتم :

- خودت ميري يا نگهبان ساختمون و خبر كنم ؟

چند ثانيه نگاهم كرد و بعد همونجوري كه به سمت در ميرفت گفت :

- خودم ميرم ولي يادت باشه هنوزم دير نشده . من منتظرت ميمونم . فكرات و كه كردي بهم زنگ بزن .


romangram.com | @romangram_com