#موژان_من_پارت_462
- مرسي .
- خوشگل شدي .
از تعريفش دلم ضعف كرد گفتم :
- بودم !
يه لنگه ابروش و بالا داد و گفت :
- اونكه بله . ولي خوشگل تر شدي .
زير نگاهش طاقت نمي آوردم گفتم :
- قهوه ميخوري ؟ خستگيت در ميره .
ميخواستم از كنارش رد بشم و به سمت آشپزخونه برم كه دستم و گرفت كشيد . بي هوا توي بغلش افتادم نگاهي بهم كرد و گفت :
- خستگيم در رفت .
خجالت زده سرم و پايين انداختم . مطمئن بودم كه گونه ام قرمز شده گفتم :
- رادمهر اينجوري معذبم .
romangram.com | @romangram_com