#موژان_من_پارت_437


- چرا تمومش كنم ؟ من مُوژان و دوست دارم . اين حق طبيعيشه كه انتخاب كنه .

رادمهر عصبي و كلافه گفت :

- مُوژان الان زن قانوني منه . تو اينجا چه حرفي واسه گفتن داري آخه ؟

- مُوژان قبلا احساس من و نميدونست ولي الان ميخوام همه چي و بهش بگم . اونوقت تو بايد از انتخاب مُوژان بترسي !

سوگند دوباره گفت :

- احسان خفه شو برو بيرون .

بالاخره سوگند موفق شد احسان و به باغ ببره تا يكم دعوا بخوابه .

بازوي رادمهر و گرفتم و گفتم :

- بيا بشين رادمهر .

بازوش و از توي دستم در آورد و نشست . صورتش قرمز شده بود از بس حرص خورده بود روي مبل نشست و سرش و بين دستاش گرفت . كنارش نشستم . ازش ترسيده بودم . كنار لبش داشت خون ميومد گفتم :

- رادمهر لبت داره خون مياد .


romangram.com | @romangram_com