#موژان_من_پارت_434

قلبم تو سينم ميكوبيد . انگار لال شده بودم . لبام خشك شده بود و نميتونستم از هم بازشون كنم . سوگند گفت :

- اين ديگه خيلي خصوصيه احسان . يه چيز ديگه بپرس .

احسان گفت :

- نه اين بازيه و از اولشم قرار شد هر سوالي كه ميخوايم بپرسيم . بند و تبصره كه واسش نذاشتيم . جواب بده مُوژان .

نگاهي به رادمهر انداختم . صورتش منقبض بود . معلوم بود كه حس خوبي نداره . خوب معلومه كه حس خوبي نداره ! اين ديگه به عنوان يه لكه ي سياه توي كارنامه ي زندگيت ثبت شده مُوژان خانوم ! جوابش و بده چرا معطلي ؟ بگو ديگه . بگو كه عاشق خودش بودي . بگو به خاطر بي عقليت زندگيت و به باد دادي .

صداي احسان من و از افكارم بيرون كشيد گفت :

- مُوژان منتظريما .

انگار منتظر يه امداد غيبي بودم كه به دادم برسه ! بالاخره دل و به دريا زدم گفتم :

- يكي ديگه رو دوست داشتم . به خاطر همين عروسيمون و به هم زدم .

رادمهر كلافه و عصبي بود . سرم و پايين انداختم . انگار احسان حسابي از اين حالت رادمهر خوشش اومده بود چون گفت :

- كي و دوست داشتي ؟

رادمهر يهو جوش آورد و گفت :

romangram.com | @romangram_com