#موژان_من_پارت_407

- چه خوب شد اومدي كدوم اتاق و برداشتي ؟

- اتاق بالا رو همون خاكستريه .

سري تكون داد و چمدون به دست از پله ها بالا رفت منم پشت سرش راه افتادم تعجب كرده بود . ولي چيزي نگفت . چمدونش و روي تخت باز كرد منم مقابلش روي تخت نشسته بودم و داشتم فكر ميكردم چي بايد بگم يا چجوري كارم و ماست مالي كنم . گفتم :

- رادمهر .

- جانم ؟

با اين حرفش قلبم به تپش افتاد . يهو يادم رفت ميخواستم چي بگم . لبخندي زد و گفت :

- چيزي ميخواستي بگي ؟

صداي تقه اي به در خورد و بعد سوگند با رنگ و رويي پريده اومد توي اتاق نگاهم به سمتش چرخيد گفت :

- اومد .

اين و گفت و رفت . دلشوره ي بدي به جونم افتاد رادمهر كنجكاو گفت :

- كي اومد ؟ منتظر كسي بودي ؟

- احسان قراره بياد

romangram.com | @romangram_com