#موژان_من_پارت_400
- من ؟ كاري نكردم .
- باشه نگو من كه ميدونم باز يه نيشي به اين بنده خدا زدي !
سوگند هر لحظه بيشتر از دستم كلافه ميشد تازه ميفهميدم كه رادمهر توي اين مدت عجب صبري داشته ! خود سوگند هم بارها اين و بهم گفته بود !
گوشيم زنگ خورد فكر كردم رادمهره ولي با ديدن شماره ي احسان روي صفحه خشكم زد تماس و برقرار كردم :
- سلام احسان .
سوگند باشنيدن اسم احسان شاخكاش و تيز كرد و نزديكم اومد . گوشش و به گوشي چسبونده بود :
- سلام چطوري مُوژان ؟
سعي كردم سوگند و پس بزنم ولي مثل سيريش به گوشي چسبيده بود آخر سر بيخيال شدم و گفتم :
- مرسي تو خوبي ؟
- ممنون . كجايي ؟
- با سوگند اومديم لواسون .
romangram.com | @romangram_com