#موژان_من_پارت_381
- قبل از اينكه دردش برگرده يه دونه ديگه بخور .
به حرفش گوش دادم و 1 مسكن ديگه خوردم . رادمهر ديگه چيزي نگفت و توي سكوت مشغول آشپزي شد . منم زانوهام و توي شكمم جمع كرده بودم و روي صندلي نشسته بودم . كار كردنش تميز و جالب بود محوش شده بودم .
رادمهر همونجوري كه كار ميكرد گفت :
- راستي سوگند زنگ زد ميخواست حالت و بپرسه . گفتم بهش خوابي گفت فردا يه سر مياد پيشت .
سري تكون دادم دوباره گفت :
- واسه ي شام سبزي پلو با ماهي پختم
اخمام تو هم رفت . نگاهي بهم كرد و گفت :
- شوخي كردم . اخم نكن اينجوري . قيمه پختم . يعني بوي غذاهارو هم تشخيص نميدي ؟!
شونه هام و بالا انداختم و به يه نقطه روي ديوار مقابلم زل زدم . دوباره داشتم غرق ميشدم توي خاطرات مامان و بابام كه رادمهر صدام زد :
- كجايي خانوم ؟ با ما باش .
چه اصراري داشت كه هي حرف بزنه . حالا قبلا به زور ازش ميشد حرف بيرون كشيدا . بدون هيچ حرفي به سمت اتاق رفتم و دوباره روي تخت مامان و بابا خوابيدم . چشمام و بستم . از لاي پلكاي بستم اشكام جاري شد دوباره . رادمهر به سمت اتاق اومد و گفت :
- داشتم باهات حرف ميزدم يهو كجا رفتي ؟
romangram.com | @romangram_com