#موژان_من_پارت_376


- رادمهر خوبم فقط 1 مسكن بهم بده .

رادمهر رفت و زود برگشت مسكن و با آب خوردم . گفت :

- مُوژان بريم دكتر ؟ حداقل به من بگو چي شده ؟

- چيزي نيست يه دل درد سادست .

- شايد جدي باشه .

- رادمهر انقدر گير نده اين دل دردا طبيعيه .

- طبيعيه ؟

انگار تازه دوزاريش افتاد كه من چم شده . نفس عميقي كشيد و با خونسردي گفت :

- باشه استراحت كن .

روي تخت دراز كشيدم . خدا كنه زودتر دردش كمتر شه ديگه تحمل اين يكي رو نداشتم .

انگار اين دفعه بدتر از هر وقت ديگه اي بود از درد به خودم ميپيچيدم و رادمهرم تنها كاري كه از دستش بر ميومد اين بود كه دو دقيقه يه بار بگه بريم دكتر !


romangram.com | @romangram_com