#موژان_من_پارت_365

- نه ديگه شماها برين من مُوژان و ميبرم خونه استراحت كنه اصلا حالش خوب نيست .

احسان سري تكون داد و با سوگند از اونجا رفت .

با كمك رادمهر سوار ماشين شدم . سرم و به شيشه تكيه دادم . هنوزم نگاهم به قبرشون بود . زير لبي گفتم :

- رادمهر من خيلي اذيتشون كردم يعني من و ميبخشن ؟

چند لحظه سكوت شد و بعد رادمهر دستم و گرفت و گفت :

- معلومه كه ميبخشنت . مامان و بابا ها هيچ وقت نسبت به بچشون كينه به دل نميگيرن .

- تو مطمئني ؟

- آره عزيزم .

- كاش منم باهاشون رفته بودم .

- من و نگاه كن مُوژان .

نگاهم و به سمتش چرخوندم با محبت گفت :

- اونوقت من بدون تو چجوري زندگي ميكردم ؟ دلت ميومد از پيشم بري ؟

romangram.com | @romangram_com