#موژان_من_پارت_352

چه مودب شده بود ! نگاهم لحظه به لحظه روي ساعت ميچرخيد . دو تا فنجون قهوه ريختم و به پذيرايي رفتم . جلوش گذاشتم تشكري كرد و گفت :

- به بابات اينا زنگ زدي ؟

- آره

- نگفتن كي ميان ؟

- خود بابام كه ميخواست شب بياد ولي راضيش كردم ظهر راه بيفته كه تا شب برسه خونه حداقل .

سري تكون داد و مشغول خوردن قهوش شد . تلفن زنگ خورد از جام بلند شدم تا تلفن و جواب بدم صداي مردي از پشت گوشي مضطرب ميومد :

- ببخشيد منزل كياني ؟

با تعجب گفتم :

- بله بفرماييد ؟

صداي مرد مضطرب بود انگار آنتن نداشت چون مدام تلفن قطع و وصل ميشد و من به خوبي نميتونستم صداش و بشنوم . لحن عصبي و دستپاچش منو هم نگران كرده بود گفتم :

- آقا من صداتون و خوب نميشنوم لطفا يه جا برين كه من صداتون و داشته باشم .

- ميگم شما چه نسبتي با آقاي مهران كياني دارين ؟

romangram.com | @romangram_com