#موژان_من_پارت_344

- ديرم شد . چرا زودتر بيدارم نكردين ؟

- نگفته بودي زود بيدارت كنيم .

از توي تخت سريع بلند شد دوباره نگاهم به بدنش افتاد سرم و به سمت ديگه اي چرخوندم لباساش و پوشيد گفتم :

- ميري مطب ؟

- آره ديرمم شده . امروز ميري خونتون ؟

- آره .

- پس حاضر شو ميرسونمت سر راه .

- نه ممنون خودم ميرم توام ديرت شده .

- گفتم ميرسونمت مُوژان .

شونه هام و بالا انداختمو منم مانتو و شالم و پوشيدم . هول هولي صبحانه خورديم و از سيما جون خداحافظي كرديم . هر چي بهم اصرار كرد كه امروزم بمونم قبول نكردم . از خودم مطمئن نبودم كه بتونم بازم كنار رادمهر بمونم و اتفاقي نيفته !

سوار ماشين رادمهر شديم با سرعت رانندگي ميكرد گفتم :

- اگه خيلي ديرت شده من ميرم خودم .

romangram.com | @romangram_com