#موژان_من_پارت_337
چشمام و بيشتر روي هم فشردم بعد از چند دقيقه بالا رفتن پتو رو حس كردم چشمام و باز كردم و رادمهر و ديدم كه پشت به من رو تخت خوابيده با حرص گفتم :
- رادمهر حداقل برو روي راحتي بخواب .
- من كه پشتم بهته . راحت بخواب اصلا فكر كن من اينجا نيستم .
- مگه ميشه آخه ؟
وقتي ديدم جوابي بهم نداد غرغري كردم و سرجام خوابيدم . ولي پتو رو سفت دور خودم پيچيده بودم . حضور رادمهر خواب و از سرم پرونده بود .
هي سر جام غلت زدم ولي خوابم نميبرد حضور رادمهر و بوي تند عطرش نميذاشت هيچ جوري آروم بگيرم و بخوابم . آخر سر رادمهر از اون همه وول خوردن من به حرف اومد . همونجوري كه پشتش بهم بود گفت :
- ميشه انقدر جابه جا نشي بذاري من بخوابم ؟
- جام عوض شده نميتونم راحت بخوابم .
با لحن شيطون گفت :
- ميخواي برات لالايي بگم ؟
- لازم نكرده خودم ميتونم بخوابم .
romangram.com | @romangram_com