#موژان_من_پارت_336


چراغ و خاموش كردم و به طرف تخت دو نفره اي كه توي اتاق قرار داشت رفتم و زير پتو خزيدم . چقدر خسته بودم . چشمام و بسته بودم كه صداي در شنيدم . آروم چشمام و باز كردم و رادمهر و ديدم . با ديدن چشماي بازم چراغ و روشن كرد پتو رو دور خودم پيچيدم و تو تخت نشستم گفتم :

- اينجا چيكار ميكني ؟

- كجا بايد بخوابم پس ؟

- من چه ميدونم يه جاي ديگه .

- خيلي خستم مُوژان تورو خدا الكي بحث نكن .

- چه بحثي ؟ ميگم برو بيرون بخواب .

- نميخوام اصلا تو اومدي توي اتاقم خودتم برو بيرون بخواب .

- بچه نشو رادمهر .

شونه هاش و بالا انداخت . دستش به سمت دكمه هاي بلوزش رفت چشمام و بستم و گفتم :

- رادمهر برو .

- چند دقيقه چشمات و ببندي لباس پوشيدنم تموم ميشه .


romangram.com | @romangram_com