#موژان_من_پارت_338

- پيشنهاد بود بالاخره . بازم ميل خودته .

هنوزم پشتش به من بود به سمتش چرخيدم . دوست داشتم از پشت بغلش كنم و تا صبح توي همون حالت بمونم ولي كار غير ممكني بود . چرا غير ممكن ؟ اون شوهرم بود غير از اينه ؟ بگير بخواب مُوژان اين فكرارو از سرت بيرون كن . با نارضايتي چرخي زدم و دوباره پشتم و بهش كردم .

چشمام و بستم تا بتونم بخوابم ولي نميشد . دوباره چشمام و باز كردم و اين بار طاقباز خوابيدم . چشمام و به سقف دوختم . انقدر پتو رو دور خودم پيچيده بودم و تقلاي بيخود كرده بودم كه گرمم شده بود . ولي همچنان پتو رو سفت دور خودم پيچيده بودم .

رادمهر تكوني خورد وحشت كردم يهو قلبم تند تند شروع به زدن كرد . ولي اونم طاقباز شد و دستاش و زير سرش گذاشت و چشماش و باز كرد . ميتونستم بالا تنه ي لختش و ببينم . گفتم :

- تو كه گفتي پشتت و بهم ميكني و ميخوابي .

- نميتونم اونجوري بخوابم .

- نكنه توام بي خوابي به سرت زده ؟

- آره فكر كنم منم جام عوض شده بي خواب شدم !

با تمسخر گفتم :

- چشمات و بيشتر باز كن اينجا يه زماني اتاقت بوده .

شونه هاش و بالا انداخت و گفت :

- ولي حالا يكي از اتاقاي خونه ي بابامه !

romangram.com | @romangram_com