#موژان_من_پارت_333
نگاهم و دستپاچه ازش گرفتم سرگرم كارم شدم زير لب آوازي رو داشت زمزمه ميكرد گوشام و خوب تيز كردم تا بشنوم . صداش واقعا خوب بود :
سردي نگاه بشکن ...فاصله سزاي ما نيست
تو بمون واسه هميشه...اين جدايي حق ما نيست
بودن تو آرزومه...حتي واسه يه لحظه، مي ميرم بي تو
خوندن من يه بهانه است، يه سرود عاشقانه است
من برات ترانه مي گم، تا بدوني که باهاتم
تو خود دليل بودنم، بي تو شب سحر نمي شه، مي ميرم بي تو
با شنيدن اين آهنگ نگاهم به طرفش كشيده شد دوباره . چرا اين آهنگ و خونده بود ؟ انگار اين آهنگ داشت قصه ي مارو ميگفت . اونم به سمت من برگشت نگاهامون تو هم قفل شده بود انگار هيچ كس جرات جم خوردن نداشت .
صداي سيماجون جفتمون و به زمان حال برگردوند :
- در چه حالين ؟ خيلي خسته شدي مُوژان جان .
سريع نگاهامون و از هم گرفتيم و رادمهر دستپاچه از آشپزخونه بيرون رفت . لبخند كم جوني به سيما جون زدم و گفتم :
- نه من كه كاري نكردم . شما بفرماييد الان ميز و ميچينم .
romangram.com | @romangram_com