#موژان_من_پارت_329
- دارم به همسرم نگاه ميكنم جرمه ؟
- جرم نيست ولي داري عصبيم ميكني .
- چه زود عصباني ميشي .
كلافه شده بودم . ظرفا تموم شد از آشپزخونه بيرون اومدم رادمهرم به دنبالم اومد . كنار هم روي مبل نشسته بوديم و تلويزيون نگاه ميكرديم . خدا رو شكر كردم كه حداقل ديگه خيره خيره نگاهم نميكنه . از اينكه من و نگاه ميكرد خوشم ميومد ولي زير نگاهش معذب بودم . وقتي فكر ميكردم كه كمتر از دو هفته ي ديگه بايد ازش جدا بشم ناخودآگاه باعث ميشد ناراحت بشم و بخوام كه ازش فاصله بگيرم .
ساعت نزديكاي 4 بود كه سيما جون از خواب بيدار شد بهش سلام كردم اونم با لبخند بهم جواب داد بلافاصله از جا بلند شدم و گفتم :
- مامان من ديگه برم خونه منتظر بودم بيدار شين باهاتون خداحافظي كنم .
- كجا مُوژان جان ؟ مگه من ميذارم تنهايي بري توي اون خونه بخوابي ؟ يه امشب و بد بگذرون و پيشمون بمون هم مامانت اونور خيالش راحت ميشه هم من .
- نه ديگه مزاحم نميشم تو خونه درا رو قفل ميكنم
- باشه مادر به قفل در كه نميشه اعتماد كرد عزيزم . بذار 1 شب من با خيال راحت بخوابم .
نميدونستم چي بگم اصراراش من و معذب كرده بود نگاهي به رادمهر كردم تا حداقل اون حرفي بزنه تا مامانش راضي بشه من برم خونمون ولي وقتي ديدم خونسرد خودش و سرگرم تلويزيون نشون ميده دندونام و عصبي روي هم فشردم و به زور با لبخندي مصنوعي گفتم :
- باشه مامان هر چي شما بگين .
romangram.com | @romangram_com