#موژان_من_پارت_327


- نميري كنار ؟

ابروهام و به نشونه ي نه بالا انداختم به سمتم اومد . صورتش و بهم نزديك كرد هرم نفساش توي صورتم ميخورد اين بار با لحن خاصي گفت :

- عزيزم گفتي كه نميري كنار ؟

فاصله گرفتم ازش و سعي كردم هيجانم و نشون ندم آروم گفتم :

- خوب بگو كمك نميكني .

خواستم برم كه دستم و گرفت گفت :

- كجا ؟ چند دقيقه وايسا بعد با هم ميريم همه ي كارارو انجام ميديم .

دستم و از توي دستش در آوردم و گفتم :

- ولم كن رادمهر الان مامانت بلند ميشه منم هيچ كاري نكردم .

دوباره دستم و گرفت و گفت :

- تازه خوابيده حالا حالا ها بيدار نميشه .


romangram.com | @romangram_com