#موژان_من_پارت_313
مامان تا اومد حرفي بزنه نگاهش به صورت من افتاد نگران گفت :
- گريه كردي ؟ چشمات چرا انقدر قرمزه ؟
نگاهم و ازش گرفتم و گفتم :
- نه گريه نكردم هوا سرد بود باد سرد خورده بهم اينجوري شدم .
معلوم بود مامان قانع نشده گفت :
- مگه با رادمهر نيومدي ؟
اسم رادمهر انگار دوباره داغ دلم و تازه كرد گفتم :
- نه رادمهر جايي كار داشت منم گفتم خودم ميرم . نگفتين اين چمدون براي چيه ؟
مامان قيافه ي ناراحتي به خودش گرفت و گفت :
- چند دقيقه پيش بابات زنگ زد گفت كه عموت خبر داده داداش سروناز مرد .
- كي ؟ آقا سهراب ؟
romangram.com | @romangram_com