#موژان_من_پارت_310
با پشت دست اشكام و پاك كردم و سعي كردم يه قيافه ي خونسرد به خودم بگيرم و جوابشو بدم ولي براي اينكه اشكم در نياد مدام لبام و روي هم فشار ميدادم مطمئن بودم اگه كلمه اي بگم اشكم سرازير ميشه . دوباره گفت :
- مُوژان توام حرف بزن . با پيشنهادم موافقي ؟
انگار جرقه اي توي ذهنم زده باشه اشكام و به سختي پس زدم و از جام بلند شدم با اخماي تو هم گفتم :
- شايد براي تو مشكلي پيش نياد ولي من يه دخترم اگه از هم جدا شيم بعدا معلوم نيست چه حرفايي پشتم زده بشه . من ميخوام بيشتر فكر كنم تا بتونم تصميم بگيرم .
نيشخندي زد و گفت :
- دختري كه عروسيش و به هم ميزنه نبايد ترسي از حرفاي پشت سرش داشته باشه . راستش و بگو جريان اين فكر كردن و وقفه اي كه ميخواي براي تصميم گرفتن بندازي چيه ؟
راست ميگفت حرفي نداشتم بزنم ولي بازم حق به جانب گفتم :
- بالاخره حق منه كه بخوام فكر كنم بعد تصميم بگيرم مگه نه ؟
دوباره دستش و توي موهاش كشيد و اخم كرد :
- مُوژان به خدا اگه توي اين مدت بازيم بدي يا يه نقشه ي جديدي برام بكشي . . .
حرفش و نصفه رها كرد و پشتش و به من كرد . بعد از چند ثانيه دوباره برگشت هنوزم اخم روي پيشونيش بود گفت :
- باشه چقدر وقت ميخواي ؟ 1 هفته بسه ؟
romangram.com | @romangram_com