#موژان_من_پارت_307


سريع داخل خونه رفتم مامان با ديدنم گفت :

- پس رادمهر كو ؟

- نيومد تو ! گفت با هم بريم جايي كارم داره .

به سمت اتاقم رفتم مامان گفت :

- پس شام ميذارم بياين خونه با ما شام بخورين .

- مامان معلوم نيست راستش كي برگرديم .

- نگفت چيكار داره ؟

- نه هيچي نگفت .

مامان هيچي نگفت و ساكت و متفكر كنار چارچوب در وايساد منم سريع لباسام و پوشيدم و بوسه اي روي گونش گذاشتم و از در بيرون اومدم .

سوار ماشينش شدم بدون هيچ حرفي ماشين و به حركت در آورد . هيچ كدوممون حرفي نميزديم . اصلا حواسم به اطرافم نبود مدام توي اين فكر بودم كه رادمهر چيكارم داره ؟ زماني به خودم اومدم كه رادمهر جلوي در خونش نگه داشت نگاهي بهش كردم و گفتم :

- اينجا چرا اومدي ؟


romangram.com | @romangram_com