#موژان_من_پارت_290
لبخند مصنوعي زدم و گفتم :
- آره !
- ديگه واسه هر كي خالي ميبندي واسه من نبند .
خندم گرفت هميشه حال خودم و از خودم بهتر ميفهميد . بوسيدمش دوباره گفت :
- تو با كي ميري خونه ؟
اشاره ي نامحسوسي با چشم به رادمهر كردم اونم فهميد و گفت :
- فعلا عصباني هستي حرفي نزن كه بدتر دعوا نشه . باشه ؟ خودت و كنترل كن .
چشمام و روي هم گذاشتم و بهش اطمينان دادم . واقعا هم حوصله ي دعوا و جر و بحث و ديگه نداشتم .
بالاخره سوگند هم خداحافظي كرد و رفت .
همه ي مهمونا رفته بودن و به جز 3 تا خدمه اي كه براي پذيرايي و كاراي ديگه اومده بودن كسي توي سالن نبود .
حالا بايد با رادمهر چيكار ميكردم ؟
romangram.com | @romangram_com