#موژان_من_پارت_289

- خواهش ميكنم لطف كردين اومدين آقا ارسلان .

رادمهر هم دست ارسلان و فشرد و ازش تشكر كرد . افسانه جلو رفت و گونه ي رادمهر و بوسيد و گفت :

- واي رادمهر مهموني فوق العاده اي بود . مخصوصا رقصش ! ميدوني چند وقت بود با هم اينجوري نرقصيده بوديم ؟ به من كه خيلي خوش گذشت .

با لبخند به رادمهر خيره شد . حيف الان توي وضعيت خنثي گير كرده بودم وگرنه چشماش و حتما از كاسه در مي آوردم . يكي نبود بهش بگه كه تولد من بود نه رادمهر جونت . تازه از صدقه سري من بود كه باهات خيلي گرم گرفت و رقصيد ! اگه حرص من و نميخواست در بياره كه يه نگاهم بهت نمينداخت ! نگاهي به صورت رادمهر كردم با لبخند نگاهي به افسانه كرد و گفت :

- شب خوبي بود ممنون كه اومدين .

افسانه سرسري بوسه اي روي گونم كاشت و گفت :

- تولدت مبارك دوباره مُوژان خانوم .

سعي كردم خونسرد تر از هر موقعي باشم . لبخندي زدم و گفتم :

- مرسي .

بالاخره دل كندن و رفتن .

نوبت به خانواده ي عمو رسيد . عمو و زن عمو گونم و بوسيدن و با تبريك گفتن بهم و تشكر از رادمهر به خاطر مهموني از خونه بيرون رفتن . سارا هم تبريك گفت و سريع به دنبالشون رفت . سوگند دستام و گرفت و مهربون توي چشمام نگاه كرد و گفت :

- خوبي ؟

romangram.com | @romangram_com