#موژان_من_پارت_285

- سوگند من خيلي مقصرم ؟ من واقعا انقدر بدم ؟

سرش و به سرم چسبوند و با مهربوني گفت :

- معلومه كه تو بد نيستي عزيزم . تو از سر رادمهرم زيادي . گريه نكن قربونت برم همه ي آرايشت پاك شد .

دوباره از بيرون صداي تند موسيقي اومد با كلافگي گفتم :

- واي ديگه اعصاب سر و صدا ندارم چرا نميرن ؟

- آروم باش عزيزم . اگه تو نخواي نميريم بيرون .

محكم گفتم :

- نه بيا بريم . من محكم تر از اين حرفام .

سوگند لبخندي به روم زد و گفت :

- پس حداقل برو چشمات و پاك كن صورتت سياه شده همه ي ريملت ريخته .

سريع از جام بلند شدم و توي آينه ي اتاق نگاهي به صورتم انداختم . عجب افتضاحي شده بود . از فكر اينكه اينجوري جلوي رادمهر وايساده بودم و اون حرفارو بهش ميزدم خندم گرفت .

سريع صورتم و پاك كردم و خودم و مرتب كردم و با سوگند از اتاق اومديم بيرون .

romangram.com | @romangram_com