#موژان_من_پارت_277
نگاهم كرد و گفت :
- چرا ؟ ميترسي رادمهر فكر بد بكنه ؟
از بي منطقيش عصباني شدم گفتم :
- كلا صورت خوبي نداره تنها بودن من و تو توي اين اتاق .
- انقدر از رادمهر حساب ميبري ؟
- بحث حساب بردن نيست . فكر ميكنم با ديدن تو اينجا حق داشته باشه كه ناراحت يا عصباني بشه .
- يعني نميتونم با دختر عموم حرف بزنم ؟
- توي اين اتاق و اينجا نه نميتوني .
- تو قبل از اينكه زن اون بشي دختر عموي من بودي يادت رفته ؟!
- نه ولي الان شرعا و قانونا زن اونم و فكر ميكنم اون رابطم ارجحيت داشته باشه !
نميدونستم چرا اين حرفارو بهش ميزنم . شايد ميخواستم انتقام بگيرم ازش كه اين همه پرپر شدن من و ديد ولي هيچ كاري نكرد . حتي از عشق خودش سردمم نكرد تا بتونم به زندگيم برسم !
به سمتم اومد و گفت :
romangram.com | @romangram_com