#موژان_من_پارت_275
- بهتره اخمات و باز كني تا بيشتر از اين پشت سرمون حرف درست نشه !
نيشخندي زدم و گفتم :
- كاراي تو تا الان مطمئنا باعث به وجود اومدن خيلي حرفا پشت سرمون شده !
- مثلا كدوم كارم ؟
حس ميكردم داره كم كم عصباني ميشه و من از اين فكر غرق لذت ميشدم . حقش بود !
- به قول خودت تو الان متاهلي وقتي زنت وارد يه جمعي ميشه بايد كنارش باشي . حداقل كنارشم نخواستي باشي بايد واسه ي ظاهر سازي هم كه شده سلام كني بهش !
اونم نيشخندي زد و گفت :
- آخه همسر عزيز من در حال صحبت با معشوقشون بودن . حيف بود بيام و جمع رمانتيكشون و به هم بزنم .
لبش ميخنديد ولي از چشماش انگار گلوله هاي آتيش داشت ميزد بيرون ! خدارو شكر كردم كه نميتونه با صداي بلند حرف بزنه وگرنه مطمئن بودم از خشم حتما صداش گوشم و كر ميكرد ! خيلي خونسرد گفتم :
- توام كه اصلا از فرصت استفاده نكردي ! افسانه جون چقدر امشب خوشگل شده نظرت چيه ؟
با اين حرف لبخندي روي لبش نشست و گفت :
- حسادت بد درديه ! افسانه هم ميشه گفت بد نيست ولي سليقه ي من بهتر از اين حرفاست كه افسانه به نظرم خوشگل بياد .
romangram.com | @romangram_com