#موژان_من_پارت_256
- من و نگاه كن .
نگاهش نكردم سرم و بالا گرفت ناخودآگاه مجبور شدم توي چشماش نگاه كنم . با ديدن اشك توي چشمام اخمي كرد و گفت :
- ميشه بپرسم اين بارندگي به خاطر چيه ؟!
سرم و پايين انداختم و روم و برگردوندم تا در و باز كنم . بازوم و گرفت و دوباره من و به سمت خودش برگردوند . چرا نميتونستم توي چشماش خيره بشم ؟ چرا قلبم داشت از جاش در ميومد ؟ گفت :
- از چي ناراحتي كه باهام اينجوري رفتار ميكني ؟ من فقط يه سوال ساده پرسيدم ميتونستي همون اول راستش و بهم بگي .
با ناراحتي و بغض گفتم :
- منم ديروز ازت يه سوال پرسيدم ميتونستي بهم از اول همه چي و بگي .
يه لنگه ابروش و بالا انداخت و گفت :
- آها حالا فهميدم داشتي تلافي ميكردي ؟ اونوقت من كدوم سوال سركار خانوم و جواب ندادم ؟
- من ديروز ازت پرسيدم جايي ميري و تو خيلي خونسرد گفتي آره .
- خوب ببخشيد جواب اين سوال به جز آره چيه ؟
romangram.com | @romangram_com