#موژان_من_پارت_242


- آره .

تنها به همين اكتفا كرد لجم گرفت حتي نميخواست بهم بگه كه كجا ميخواد بره . خودم و نباختم رادمهر سكوت كرده بود و حرفي نميزد دوباره گفتم :

- مثل اينكه حضور من معذبت كرده .

نگاهش و به من دوخت و گفت :

- نه معذب نيستم . همه خوبن ؟

- آره ممنون . مامان و بابا ي تو خوبن ؟

- آره اونام خوبن .

نگاهي به ساعتش انداخت . داشتم حرص ميخوردم . به خودم همش فحش دادم كه چرا اومده بودم اينجا . از جام بلند شدم رادمهر دوباره نگاهي به من كرد و گفت :

- كجا ؟

- ميرم خونه . فقط ميخواستم سر بزنم كه حالا هم زدم . كاري نداري ؟

- ميخواي صبر كن من 1 مريض ديگه دارم بعد برسونمت ؟


romangram.com | @romangram_com