#موژان_من_پارت_235


سرجام نشستم درست نبود كه اونجوري از رستوران برم بيرون . نگاه خاصي بهم انداخت و گفت :

- خوب همسر بنده چي ميل دارن ؟

از لفظ همسر انگار قند تو دلم آب كردن . چقدر اين مدلي حرف زدن بهش ميومد . يكي نبود بهش بگه ميميري اگه هميشه اينجوري خوب حرف بزني ؟ جلوي لبخندم و گرفتم و خونسرد گفتم :

- نميدونم

خنديد و گفت :

- يعني بازم من سفارش بدم برات ؟ راستي ميگن ميگوهاي اينجا هم حرف نداره ها !

رادمهر با ديدن قيافه ي عصباني من خندش و خورد و گفت :

- باشه بابا من و نخور . ميخواي جوجه بگيرم برات ؟

سرم و به نشونه ي موافقت تكون دادم و رادمهر دوباره گارسون و صدا زد و بهش سفارش داد . گفتم :

- حالا از كجا ميدونستي كه از غذاهاي دريايي خوشم نمياد ؟

- زياد سخت نبود اون دفعه كه رفتيم رستوران و من ميگو سفارش دادم حس كردم كه با انزجار به غذاي من نگاه ميكني . منم گفتم تيري در تاريكيه ديگه شايد از ماهي هم بدت اومد اونوقت به نفع من ميشد كه همينم شد و بدت اومد .


romangram.com | @romangram_com