#موژان_من_پارت_233


براي اينكه جلوي آبروريزي احتمالي رو بگيرم خودم از ماشين پياده شدم و در و محكم به هم كوبيدم . دزدگير ماشين و زد دكمه ي كتش و بست تا پيرهن خونيش معلوم نشه ! انگار مجبور بود با اون قيافه بره رستوران ! به طرف در رستوران حركت كرد . منم به دنبالش به آرومي حركت كردم . كنار در نيمه باز رستوران وايساده بود و سلانه سلانه راه رفتن من و نگاه ميكرد دوست داشتم حرص بخوره ولي خودش و خونسرد نشون ميداد بهش نزديك شدم و نگاهش و ازم گرفت . گارسون ميز دو نفره اي رو گوشه دنج رستوران بهمون پيشنهاد داد و ما نشستيم .

سعي ميكردم نگاهم بهش نيفته ولي سنگيني نگاهش و روي خودم حس ميكردم نگاهم و بهش انداختم و گفتم :

- ميشه انقدر بهم خيره نشي ؟ معذبم ميكني .

خنديد و بدون هيچ حرفي منوي روي ميز و برداشت نگاهش و به منو انداخت . نفسم و پر صدا بيرون دادم و منم منوي ديگه اي رو برداشتم .

واقعا انگار اشتهام و از دست داده بودم رادمهر بعد از چند دقيقه گفت :

- خوب چي برات سفارش بدم ؟

بدون اينكه نگاهش كنم شونم و بالا انداختم و گفتم :

- نميدونم غذاي خاصي مدنظرم نيست هر چي كه خودت بخوري .

با اين حرف منو رو گذاشتم روي ميز . رادمهر يه لنگه ي ابروش و بالا انداخت و گارسون و صدا زد وقتي سفارش غذا داد و رفت تازه فهميدم عجب غلطي كردم كه به اختيار خودش گذاشتم ! براي جفتمون ماهي سفارش داد . حالا چجوري بهش ميگفتم كه از ماهي بدم مياد ؟ رادمهر وقتي نگاهش و به چهره ي كج و كوله ي من انداخت با آرامش ساختگي كه سعي ميكرد خندش و پشتش پنهان كنه گفت :

- چيزي شده ؟

سعي كردم به روي خودم نيارم . ولي فكر ماهي هم كه ميومد توي سرم ناخودآگاه منزجر ميشدم با همون قيافم گفتم :


romangram.com | @romangram_com